حكيم زجاجى
541
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
پناهش تو باش اى خداوند ماه * كه او شد فروماندگان را پناه كنون بر سر كار بايد شدن * چو دريا گهربار بايد شدن خلافت معتصم هشت سال و هشت ماه و هشت روز مرا اين قصهء معتصم گوش كن * شراب معانى به جان نوش كن بدان تا كنم اصل نسلش درست * ز نامش بگويم شما را نخست محمد ورا زآن نهادند نام * كه عمزادهء مصطفى بد امام چو بابش سرافراز مأمون بود * بزرگيش ز اندازه بيرون بود خليفه بد اندر جهان هشت سال * فزون هشت ماه است بر وى به فال 5 بيفزاى بر هشت مه هشت روز * همين بود شاهيش كشورفروز ورا مادرى بود رومى كنيز * توانا و بادانش و باتميز زن پاك را ماهرو نام بود * نماينده چون مه ز چرخ كبود بزرگى كه اسب سخن رام كرد * امام مثمن ورا نام كرد چرا ، زآنك بودست هشتم امام * بگويم تو را تا بدانى تمام 10 پدر بر پدر زاو به عباس هشت * رود زاين ورق در بخواهم نوشت چو هارون بود باب اين دلنواز * ز مهدى به جعفر شود سرافراز كه منصور القاب نامآور است * ميان بزرگان جهان داور است محمد بود نام جعفر يقين * از اين نام بد نقش او بر نگين محمد ز عبد اللّه آمد پديد * به جان نام شاهان ببايد شنيد 15 سرافراز عالم ز پشت على است * على پور عبد اللّه منجلى است سرافراز عبد اللّه پاكزاد * ز عباس داننده دارد نژاد به عباس از معتصم هشت هست * به من خيز و بنماى اگر نيست دست خلافت بدان نامور هشت گشت * از او تا به سفاح بشمار هشت كسى كاو ز مروان خلافت ربود * سرافراز فرزانه سفاح بود 20 دوم بود بو جعفر خويشكام * كه منصور دارد سرافراز نام سوم مهدى آن مير باناموجاه * دگر چارمين هادى دينپناه